از دیدگاه شعرا

شعر در وصف امام حسن مجتبی آیت حسن خدا

خبرت هست که در کوی وصال
ره به جایی نبرد قال و مقال
عشق، این آینه‌ی پاک و زلال
چلچراغی است فرا راه کمال
گر دلی هست به جانان بسپار
گنج حشمت به سلیمان بسپار
نفسی با دل خود تنها شو
موج شو، همسفر دریا شو
جرعه نوش می استغنا شو
بنده شو، خاک ره مولا شو
گر سر از ما و منی باز کنی
نفس خود بشکنی، اعجاز کنی
روح ایمان، محک حسن عمل
حسن، آن واسطه‌ی فیض ازل
فاتح غایله‌ی جنگ جمل
آیت حسن خدا، عزوجل
تا شده مست تمنایش، دل
این همه ریخته در پایش، دل
حرفی از نسخه طومارش، حسن
یوسفی بر سر بازارش، حسن
نام او اعظم و، تکرارش حسن
حسن است و، همه آثارش حسن
مهر، قندیل حرمخانه‌ی اوست
بخشش دست کریمانه‌ی اوست
[صفحه ۱۴]
تا ز خوان کرمش بهره برند
تا به پای قدمش سر سپرند
تا رخش را به تماشا نگرند
چون گل از وجد به تن جامه درند
قدسیان شوق حضورش دارند
چشم در راه عبورش دارند
اولین دسته گل باغ وجود
که خدا هدیه به زهرا فرمود
ای شکوه کرم و، عزت جود
به فدای تو همه بود و نبود
تو به لب کوثر سرمد داری
عطر گلبوسه‌ی احمد داری
سبز در سبز کلامت سبز است
گلشن حسن به نامت سبز است
صلح دریای قیامت سبز است
مجتبایی تو مرامت سبز است
سرو افراشته‌ی این چمنی
حسنی تو، حسنی تو، حسنی
تو نه با خصم مدارا کردی
شرع را زنده و احیا کردی
هر چه کردی همه زیبا کردی
نهضت آن گونه که بر پا کردی
بی‌گمان، صلح تو ای سرور دین
شد چراغ دل اصحاب یقین
فتنه‌ها آمده بود از پس هم
کینه‌ها شعله‌ی فانوس ستم
لشکر خدعه برافراشت علم
شد قد دوست بر دشمن خم
دوست از غصه دلت خون می کرد
دشمنت دشمنی افزون می کرد
آخرین فصل از این کهنه کتاب
تلخ بگذشت و اجل کرد شتاب
کینه شد زهر و، درآمیخت به آب
دلت از غصه و غم بود کباب
کینه و صبر به هم تا پیوست
تیر شد، بر تن و تابوت نشست
[صفحه ۱۵]
برگزیده از کتاب آینه بردباری سروده هایی از شاعران در وصف امام حسن مجتبی نوشته آقای محمود عباس و شاهرخی مشفق کاشانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *