از دیدگاه شعرا

شعر در وصف امام حسن مجتبی صاحب نام حسن

مطلع الانوار اینک صفحه‌ی گلزار شد
صفحه‌ی گلزار اینک مطلع الانوار شد
جلوه‌ی دلدار ظاهر از در و دیوار شد
از در و دیوار ظاهر جلوه‌ی دلدار شد
قم الا یا ایها الساقی ادر کأسا لنا [۳۹]
باغ بیت المقدس و در آن ز رهبانان غریو
و اندر آن هدهد چو داود آمده سالار نیو [۴۰].
مرحبا بلقیس من! ای در سبای جان، خدیو
رخ سلیمان گونه، آصف لعل خاتم، زلف دیو
بر سلیمان کرده‌یی غالب چرا اهریمنا؟
ای بدخشی لب، یمانی رخ، صفاهانی کمال
کشمری قد، خلخی [۴۱] رخسار، خلاری [۴۲] جمال
هم ز رومت روی و از شامت خط و از زنگ خال
ماه نخشب را قرین، بتخانه‌ی چین را همال
فتنه‌ی ری، آفت اهواز و، شور ارمنا [۴۳]
ای رخت مستحسن اخلاق و مطبوع سلق [۴۴]
صانک الله یا حبیبی من شراب الحب دق [۴۵].
برکشید از مشرق خم آفتاب می تتق [۴۶]
پیش از آن در ساغرم می کن که، خورشید از افق
[صفحه ۱۴۸]
همچو خون آلوده دزدی سرکشد از مکمنا [۴۷]
دام صیاد قضا هر دم چو روباه محیل
کرده نخجیر و به گور آورده ببران، ایل ایل
گر همه شیرم، چو از گرگ اجل گردم ذلیل
خیز و از خون گوزنم ریز اندر پای پیل
ای دو آهویت پلنگ انداز و ضیغم افکنا
ای سهی سرو من! ای سرو سهی از تو خجل
ماه تبت، شاه چین، شمع ختن، شور چگل!
آفت یک ملک جان و فتنه‌ی یک شهر دل
روی و مویت هادی بعضی و بعضی را مضل [۴۸].
دلبرا سنگین دلا نسرین برا، سیمین تنا!
مر مرا بر تیر محنت گر هدف گردید تن
نیست باک از کثرت اندوه و انبوه محن
تا شدم مداح بر ماه زمان، شاه زمن
مالک خوی حسینی، صاحب نام حسن
سبط اکبر، زاده‌ی حیدر، ولی ذوالمنا
اولین مخلوق داور، خلق را دوم امام
شد سه روح و چار رکن و پنج حس راز و قوام [۴۹].
شش جهت با هشت خلد و نه فلک را زو نظام
حیدر و زهرا نگشتند ار که او را باب و مام
چار ام و هفت اب عنین بد و استرونا [۵۰]
ای همایون قبله‌ی ارباب دانش روی تو
کعبه‌ی جان همچو محراب دعا، ابروی تو
سالکان را شد ز هر سو روی دلها سوی تو
مقصد از سعی صفا و مروه حج کوی تو
هم جنابت ملجأ و، هم آستانت مأمنا
ای خداوندیت چون ذات خداوندی عیان
حضرتت کهف الامانی درگهت دار الامان
جل شأنه، داور جانی و، دارای جهان
جز ثنای کبریائی در ثنایت هر زبان
گر زبان چرخ بد، گشت اقطع و شد الکنا
ای جنابت برتر از عرش برین در عز و جاه
هر دو عالم در یک انسانی عیان! جل علاه!
نور گیر از درگهت چرخ و فلک، خورشید و ماه
پیش چشم بخششت بر سایلان بیگاه و گاه
[صفحه ۱۴۹]
چرخ، خرواری علف، انجم چو مشتی ارزنا!
آه کز دون همتی کردند چون امت نفاق
کید دشمن سوی شامت برد از ملک عراق
نقض بیعت کرد بدر طالعت را در محاق
بردن سجاده‌ات افکند بر جان احتراق
کرد آخر آسمان ظلمی که نتوان گفتنا
پادشاها! این چه طغیان بود کز کین، لشکرت
تاختند اندر برت، دراعه [۵۱] بردند از برت
کافری از خنجری بشکافت ران اطهرت
آه از آن نوک عصا کآمد به پای انورت
داد از آن زهر جفا کآذر فکندت بر تنا
سوی اقلیم فنا زین ماجرا، هستی گریخت
سوده‌ی الماس، تار هستیت را چون گسیخت
پاره گردیدت جگر، واحسرتا در تشت ریخت
خاک غم زینب ز غربال الم بر فرق بیخت
یوسف آل عبا را گشت مسکن، محزنا [۵۲]
شد تهی یا مجتبی جسمت ز جان، روحت ز تن
تیر باران بلا را شد تن پاکت مجن [۵۳].
کس ندیده کشته‌یی را، تیر بارد بر کفن!
دیده، خون مردان عالم راست کز جور دو زن
گشت خاکت مسکن و شد در بقیعت مدفنا
شد حسینت بی برادر، قاسمت آمد یتیم
آه از آن لعل مکدر، آه از آن در یتیم
من چه دانم ماجرا، انت السمیع، انت العلیم
بر تو مداح است «یحیی» یا کریم ابن الکریم
در جزا خواهد همی اندر جوارت مسکنا
[صفحه ۱۵۰]
برگرفته از کتاب آینه بردباری سروده هایی از شاعران در وصف امام حسن مجتبی نوشته آقای محمود عباس و شاهرخی مشفق کاشانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *