حوادث، وقایع، هجرت

امام حسن (ع) در زمان شیخین

پس از مرگ فاطمه علیها السلام علی علیه السلام تنها ماند و یگانه یاور صریح و راستین خویش را از دست داد، و مردم دنیا پرست و زبون گستاخ امام را تنها گذاردند، و حق و قدر و پایگاه بلند و آسمانیش را نشناختند و امام هم برای پرهیز از هر گونه تفرقه که وحدت مسلمانان را تهدید می کرد به ناچار به قبول چنان حکومتی تن در داد، ولی این تحمل دردناک همچنان که خود در خطبه شقشقیه اش فرمود، چنان دردناک بود که گوئی خاری در چشم و استخوانی در گلو دارد.
امام حسن علیه السلام هم با فراست خدادادی اش مرارت این حقکشی را درک می کرد، و این زشتکاری منحوس همواره در برابرش چهره می نمود، و آن کس که در جایگاه پدرش نشسته بود دشمن می داشت، و از کردار او انتقاد می کرد.
چنانکه روزی ابوبکر بر منبر سخن می گفت و امام که در آنوقت کودکی هشت ساله بود به مسجد آمد و بر او بانگ زد و گفت: ای ابوبکر از منبر پدرم پایین بیا و از منبر پدر خودت بالا برو [۳].
همچنین اگر مشکلی برای حکومت پیش می آمد، و از گشایش آن ناتوان بودند به امام علی علیه السلام پناه می جستند، و از او یاری می خواستند و امام گاهی خود به آنان پاسخ می داد و زمانی آن را به فرزندش حسن علیه السلام وا می گذاشت.
از جمله گویند عربی نزد ابوبکر آمد و گفت: در حال احرام حج چند تخم مرغ را شکسته و خورده ام تکلیفم چیست؟ ابوبکر در پاسخ ماند و به عمر مراجعه کرد، او نیز همانند دوستش از پاسخ فرو ماند، و مسأله را به عبدالرحمن بن عوف ارجاع دادند، از او نیز پاسخی شنیده نشد، ناچار اعرابی را به خانه عالم غیر معلم امیرمومنان علیه السلام هدایت کردند، آن حضرت اشاره به حسنین علیهما السلام کرد و فرمود: از این دو پسر از هر کدام که می خواهی سوال کن.
مرد عرب از امام حسن علیه السلام خواستار جواب شد، امام پرسید: آیا شتر داری؟ گفت: دارم، فرمود: به تعداد تخم مرغهائی که از شتر مرغ خورده ای، ماده شترانی را با شتران نر در آمیز و بچه های آنها را به خانه خدا هدیه کن، امام علی علیه السلام فرمود: ممکن است بعضی از شتران ماده بچه نیاورند امام حسن علیه السلام پاسخ داد: ممکن است بعضی از تخم های شتر مرغ هم فاسد باشند، امام فرزندش را تحسین کرد و به حاضرین توجه فرمود و از مواهب علمی و آگاهی فرزندش سخنها گفت و اضافه کرد: آن کس که به حسن علیه السلام علم آموخت همان خدائی است که به سلیمان بن داود حکمت آموخت.
امام در زمان عمر دوران کودکی را پشت سرگذارده و به دوران تازه جوانی رسید و سیاست عمر اقتضا می کرد که مقام امام را بزرگ داند، و بزرگداشت پایگاه حسنین علیهماالسلام را واجب شمارد و برای آنان از غنائمی که به مسلمین می رسد بهره ای قرار دهد، چنانکه گویند حله هایی از یمن به او رسید، و عمر دو حله برای حسنین علیهما السلام فرستاد و نصیب آنان را از غنائم به میزان پدرشان علی علیه السلام قرار داد و آنان را شمار اهل بدر در بهره های بیت المال به حساب می آورد، که میزان آن پنج هزار درهم بود.
هنگامی که عمر بر اثر ضربت ابولولو از پای درآمد و خطر مرگ حتمی به او نزدیک شد برای آنکه خلافت را از امام علی علیه السلام باز داشته و به امویان واگذارد، زیرکانه شورائی مجعول تشکیل داد و ترتیبی اتخاذ کرد که عثمان بزرگ خاندان بنی امیه به خلافت برسد، امام حسن علیه السلام در جلسات این شورای انتخابی شرکت داشت و حق کشیهای ناجوانمردانه و خود پرستانه آنان را مشاهده می کرد، اندوه و خشمی شدید در ژرفای ضمیرش جای می گرفت و به درستی می دید که منتخبین خلیفه مقتول چگونه دین را بازیچه مطامع خویش ساخته اند، و اسلام فقط لفظی بر زبان آنهاست و برگرد هر محوری که نگهبان منافع آنهاست می چرخند.
برگرفته از کتاب صحیفه الحسن نوشته: جواد قیومی اصفهانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *