حوادث، وقایع، هجرت

امام حسن (ع) و یادآوری تاریخ سیاسی صدر اسلام به معاویه

امام حسن مجتبی علیه السلام قبل از صلح، نامهای به معاویه نوشت که در آن حوادث پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله
و سلم را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و سوابق شوم بنیامیه و تاریخ سیاسی آن را به معاویه گوشزد نموده و آن را به همراه
جندب بن عبدالله ازدی برای معاویه فرستاد: قال علیه السلام: بسم الله الرحمن الرحیم من عبد الله الحسن أمیرالمؤمنین الی معاویۀ بن
أبیسفیان، سلام علیک. فانی أحمد الله الذی لا اله الا هو، أما بعد: فان الله تعالی عزوجل بعث محمدا صلی الله علیه و آله و سلم
۷۴۸ ]. فبلغ ] .«. لینذر من کان حیا و یحق القول علی الکافرین » رحمۀ للعالمین، و منۀ علی المؤمنین، و کافۀ الی الناس أجمعین
رسالات الله، و قام علی أمر الله حتی توفاه الله غیر مقصر و لا وان، حتی أظهر الله به الحق و محق به الشرک و نصر به المؤمنین و أعز
۷۴۹ ]. [صفحه ۵۱۵ ] فلما توفی صلی الله علیه و آله و ] .« و انه لذکر لک و لقومک » : به العرب، و شرف به قریشا خاصۀ، فقال تعالی
سلم تنازعت سلطانه العرب فقالت قریش: نحن قبیلته و أسرته و أولیاؤه، و لا یحل لکم أن تنازعونا سلطان محمد فی الناس و حقه،
فرأت العرب أن القول کما قالت قریش، و أن الحجۀ لهم فی ذلک علی من نازعهم أمر محمد صلی الله علیه و آله و سلم فأنعمت لهم
صفحه ۲۶۸ از ۳۲۶
العرب و سلمت ذلک، ثم حاججنا نحن قریشا بمثل ما حاجت به العرب، فلم تنصفنا قریش انصاف العرب لها، انهم أخذوا هذا الأمر
دون العرب بالانتصاب و الاحتجاج فلما صرنا أهل بیت محمد و أولیائه الی محاجتهم، و طلب النصف منهم باعدونا، و استولوا
بالاجتماع علی ظلمنا و مراغمتنا، و العنت منهم لنا، فالموعد لله، و هو الولی النصیر. و قد تعجبنا لتوثب المتوثبین علینا فی حقنا، و
سلطان نبینا صلی الله علیه و آله و سلم و ان کانوا ذوی فضیلۀ و سابقۀ فی الاسلام، فأمسکنا عن منازعتهم مخافۀ علی الدین أن یجد
المنافقون و الأحزاب بذلک مغمزا یثلمونه به أو یکون لهم بذلک سبب لما أرادوا به من فساده، فالیوم فلیعجب المتعجب من توثبک
یا معاویۀ علی أمر لست من أهله، لا بفضل فی الدین معروف، و لا أثر فی الاسلام محمود، و أنت ابن حزب من الأحزاب و ابن أعدی
قریش لرسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، و لکن الله خیبک و سترد فتعلم لمن عقبی الدار، تالله لتلقین عن قلیل ربک، ثم
لیجزینک بما قدمت یداک، و ما الله بظلام للعبید. ان علیا – رضوان الله علیه – لما مضی لسبیله – رحمۀ الله علیه – یوم قبض، و یوم
من الله علیه بالاسلام، و یوم یبعث حیا و لانی المسلمون الأمر بعده، فأسأل الله أن لا یزیدنا فی الدنیا الزائلۀ شیئا ینقصنا به فی الآخره
مما عنده من کرامته، و انما حملنی علی الکتاب الیک الاعذار فیما بینی و بین الله سبحانه و تعالی فی أمرک، و لک فی ذلک ان
فعلت الحظ الجسیم. و للمسلمین فیه صلاح، فدع التمادی فی الباطل و ادخل فیما دخل فیه الناس من بیعتی، فانک تعلم أنی أحق بهذا
الأمر منک عند الله و عند کل أواب حفیظ، و من له قلب منیب، و اتق الله، و دع البغی، و احقن دماء المسلمین، فو الله ما لک من خیر
فی أن تلقی الله من دمائهم بأکثر مما أنت لاقیه به، فادخل فی السلم و الطاعۀ و لا تنازع الأمر أهله، و من هو أحق به منک، لیطفیء الله
النائره بذلک و تجمع الکلمۀ، و تصلح ذات البین، و ان أنت أبیت الا التمادی فی غیک نهدت الیک [صفحه ۵۱۶ ] بالمسلمین،
فحاکمتک حتی یحکم الله بیننا و هو خیر الحاکمین. [ ۷۵۰ ]. امام حسن علیه السلام فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم (از بندهی خدا،
حسن، امیرمؤمنان به معاویۀ بن ابوسفیان. سلام بر تو. من سپاس خدایی را میگزارم که جز او خدایی نیست. اما بعد همانا خدای
بزرگ محمد صلی الله علیه و آله و سلم را برای رحمت بر عالمیان و منت بر مؤمنان و شامل بر تمام مردم فرستاد. تا افرادی را که
زندهاند بیم دهد (و بر کافران اتمام حجت شود) و فرمان عذاب بر آنان مسلم گردد. و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیامهای
خداوند را رسانید و برای اجرای فرمان خدا به پا خاست، تا آن زمان که خداوند او را بدون آن که ضعفی نشان دهد یا قصوری
کند، به سوی خود فراخواند، تا آن که خداوند به وسیلهی ایشان، حق را آشکار ساخت و به وسیلهی وی باطل را محو کرد و به
و همانا که » : وسیلهی ایشان مؤمنان را پیروز گرداند و به وسیلهی وی عرب مخصوصا قریش را شرافتمند گردانید. و خداوند فرمود
اما وقتی درگذشت، عرب دربارهی خلافت وی به کشمکش پرداخت. قریش گفت: ما «. [قرآن] یادآوری برای تو و قوم تو میباشد
قبیله و خانواده و کسان اوییم و شما را سزا نیست که با ما در مورد خلافت و حق محمد در میان مردم کشمکش کنید و عرب
مشاهده کرد که سخن همان است که قریش میگوید و در جدال آنان با مدعیان قدرت، حق با آنهاست و عرب نسبت به قریش سر
خم کرده و آن را پذیرفت. سپس ما با قریش به همان گونه که خود قریش با عرب احتجاج کرده بود، احتجاج کردیم، ولی قریش
برخوردی را که عرب با آنها کرده بود، با ما نکرد و آنان، جدای از عرب که با رعایت انصاف و گفتگو پذیرفته بودند، نزدیکان
پیامبر باید حاکم باشند؛ قدرت را در دست گرفتند و [صفحه ۵۱۷ ] وقتی ما اهل بیت محمد آماده احتجاج با آنها شدیم و
درخواست کردیم خلافت را به ما واگذارند، در مقابل ما که با همان احتجاج انتساب به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مقابل
آنان به استدلال برخاستیم؛ مقاومت کردند؛ و از ما فاصله گرفتند و همه یک دل برای ظلم به ما و حرکت بر علیه ما و آزار دادن ما،
با یکدیگر هماهنگ شدند، اما وعدهگاه ما [نزد] خداست و او مولا و یاور است. ما از تهاجم حمله کنندگان با اینکه برخی از آنان
سوابقی هم در اسلام داشتهاند، اما دربارهی حق ما و حکومت پیامبرمان با ما درگیر شدند، تعجب کردیم، و از درگیری با آنان
پرهیز کردیم که مبادا در دین خللی آید و منافقان و تشکلهای نفاق و بیدینی از این رهگذر دست آویزی برای رخنه ایجاد کردن
بیابند یا اینکه این کار سببی برای فسادی که آنها قصد ایجادش را داشتند بشود. اما امروزه حرص تو برای کاری که شایستهی آن
صفحه ۲۶۹ از ۳۲۶
نیستی مایهی بسی تعجب است، زیرا تو نه فضلی شناخته شده در دین داری و نه رد پایی شایسته در اسلام و تو زاییده و پرداختهی
تشکلی از تشکلها هستی و فرزند دشمنترین قریشیان به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم میباشی، اما خداوند تو را به خسران
دچار کرده و به زودی باز خواهی گشت و خواهی دانست که خانهی آخرت از آن کیست. سوگند به خدا که به اندک زمانی
پروردگارت را ملاقات خواهی کرد و سپس به سزای کارهایی که انجام دادهای گوشمالیات خواهد داد و خداوند ستم کننده بر
که رحمت خدا بر او روزی که » ، بندگان نیست. همانا که علی، که رحمت خداوند بر او باد، زمانی که رهسپار آخرت گردید
مسلمانان مرا پس از وی مسؤول و «. درگذشت و روزی که خداوند با اسلام بر او منت نهاد، و روزی که زنده برانگیخته خواهد شد
ولی امر و حاکم قرار دادند. از خداوند میخواهم که در دنیای ناپایدار چیزی از کرامتی که نزد خود برای ما نهاده، در آخرت از ما
کم نگذارد و آنچه که مرا برای نامه نوشتن به تو واداشت، عذر بردن به پیشگاه خدای بزرگ و سبحان دربارهی تو بود و اگر تو
بهرهای وافر خواهی داشت و مسلمانان را در آن مصلحت باشد پس از شناوری .« به حرفهایم گوش دهی و عمل کنی » چنین کنی
در باطل دست بردار و در آن جریانی که مردم وارد شدهاند، داخل شو و با من بیعت کن. زیرا تو میدانی که نزد خداوند و نزد هر
کس که حافظ دین خود و بازگشت کننده به خداست و نزد هر کس که قلبی خاضع دارد، برای این کار از تو سزاوارترم. از خدا
بترس و سرکشی را رها کن و خون مسلمانان را نگه دار. سوگند به خدا که به هیچ خیری نمیرسی اگر خدا را ملاقات کنی، در
حالی که به بیش از آنچه [صفحه ۵۱۸ ] در حد وظیفه تو بود، طمع کردی، و دستت به خون مظلومان آلوده باشد و خون آنان بر
گردن تو قرار گیرد. پس از در صلح و اطاعت درآی و با شایستهی این کار و آن که او سزاوارتر از تو بدان کار است، درگیر مشو،
تا خداوند به این وسیله شعلهها را فرو نشاند و وحدت کلمه حاصل آید و میانهی [مسلمانان] به سامان شود، اما اگر تو سرکشی
کردی و جز افزودن بر سرکشی و طغیانت اقدام دیگری نکردی، با مسلمانان بر تو خواهم تاخت و با تو درگیر خواهم شد تا خداوند
میان ما حکم کند که او بهترین داوران است.)
برگرفته از کتاب فرهنگ سخنان امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته: محمد دشتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *