حوادث، وقایع، هجرت

قبول صلح امام حسن با معاویه

اینکه امام صلح را قبول کرده است جای بحث و سخنی نیست، آنچه مهم و قابل ذکر است مساله شروط صلح است که امام دست خود را در این زمینه باز گذاشت و البته خود معاویه هم بدین امر اصرار داشت و به امام نوشته بود هر چه میخواهد بنویسد و هر شرطی را که مایل متذکر شود که ما مواد آن را در فصول آینده مورد اشاره قرار خواهیم داد. ابناثیر مینویسد به هنگامی که مردم تنهایش گذاردهاند قرارداد صلح را امضاء کرد: فلما افردوه، امضی الصلح [۳۰۴].
پس از قبول موضع خود را اعلام کرد و مورخان در این زمینه سخنها گفتند شاید بهترین موضع همان باشد که امام در حضور معاویه و در جلوی جمع مردم اعلام کرده است که چکیده آن چنین:
مردم در این کار جز خیر و صلاح و بقای شما نظر ندارم. شاید اصل آن برای شما آزمایشی هم به حساب آمد. معاویه گمان دارد که من او را به خلافت شایسته میدانم، در حالی که چنین نیست، ما از هر کس در این راه شایستهتریم و آیات قرآن و سنت آن را تایید میکنند.
پس از وفات رسول خدا (ص) بر ما ستم رفت، مردم بر ما شوریدهاند، ما درمان را از
[صفحه ۲۱۸]
میراثش دور داشتهاند اگر مردم پس از پیامبر (ص) با پدرم بیعت میکردند برکات از آسمان و زمین بر مردم نازل میشد. اما مردم فرد دیگری را برگزیدند و پدرم را رها کردند مردم مثل بنیاسرائیل شدند به جای موسی به سامری و گوساله پیوستند، در حالی که پدرم در غدیر خم منصوب بود. من و پدرم مورد حمایت واقع نشدیم و مورد بازخواست نیستیم و… [۳۰۵].
البته قبل از او معاویه به سخنرانی پرداخته و علی (ع) را مورد اهانت قرار داده بود و امام (ع) در این سخنرانی جواب معاویه را بدینگونه داد:
ای که پدرم را دشنام دادی بدان که پدرت صخراست، مادر من فاطمه علیهاالسلام و مادر تو هنده است. جد من پیامبر (ص) و جد تو عتبه است. خدا لعنت کند بر آن کس که شهرتش کمتر، نژادش پستتر گذشته و حالش بدتر و کفر و نفاقش پیشینهدارتر است و مردم همه گفتند آمین (همان سندها).
برگرفته از کتاب در مکتب کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته آقای علی قائمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *