حوادث، وقایع، هجرت

پایان درگیری و برقراری آتش‏ بس

پایان درگیری و برقراری آتش‏ بس

ادامه جنگ جز از بین رفتن جبهه حق و مهیا شدن میدان برای‏جبهه باطل نتیجه دیگری نداشت . زیرا اگر حضرت به شهادت می‏رسید، راه برای معاویه باز می‏شد و او می‏توانست‏به هدف شوم خود درنابود ساختن اصول و مبانی اسلام دست‏یازد و از آنجا که وی‏خواستار صلح بود و می‏خواست‏خود را به عنوان یک چهره صلح طلب‏معرفی و مسئولیت ادامه جنگ و خونریزی را متوجه حضرت کند و درنهایت افکار عمومی را به نفع خود و به ضرر امام محتبی (ع) سامان‏دهی‏کند . دیگر ادامه جنگ و کشته شدن نمی‏توانست چهره یک‏جهاد مقدس و شهادت در راه خدا پیدا کند . بدین جهت امام حسن (ع) که خود قهرمان میدان جنگ بود و شهادت را برای خود سعادتی‏بزرگ می‏دانست ناچار شد که دست از قبضه شمشیر برداشته «صلح‏تحمیلی‏» را بپذیرد . اضافه بر اینکه لازم بود به معاویه که‏چهره ملی پیدا کرده بود ، فرصتی داده شود تا به صورت حاکم بدون‏رقیب شروع به کار کند تا نقاب از چهره پرفریب او گرفته شود ومسلمانان بدانند چه دشمن خطرناکی سنگ حمایت از اسلام را به سینه‏می‏زند .
در اینجا خطر روم ، این دشمن خارجی که همواره کیان جامعه‏اسلامی را هدف قرار داده بود و برای براندازی حکومت اسلامی لحظه‏شماری می‏کرد نباید از نظر دور داشته باشیم . روم ، این دشمن‏دیرینه مسلمانان که جنگ‏های موته و تبوک در زمان پیامبر اکرم (ص) به جهت رو در رویی و درگیری مسلمانان با روم به وقوع‏پیوستند و پیامبر (ص) قبل از رحلت‏خود لشکری به فرماندهی «اسامه‏» برای مقابله با روم آماده و بسیج می‏فرماید و این‏حکایت از آن دارد که این خطر برای جامعه اسلامی یک خطرجدی محسوب‏می‏شود . همچنین محققان در مورد علل سکوت حضرت علی (ع) دربرابر جریان سقیفه به موضوع خطر روم اشاره می‏کنند و آن را یکی‏از علل این سکوت می‏شمارند . اما انگیزه معاویه در پافشاری نسبت‏به صلح علاوه برآنچه گفته شد ، این بود که از موقعیت معنوی حضرت‏بیمناک و از نتیجه جنگ واهمه داشت و هدف او دست‏یابی به حکومت وفرمانروایی بود . او خود از این هدفش چنین پرده برمی‏دارد : «فقال : انی والله ما قاتلتکم . . . و انما قاتلتکم‏لا تامر علیکم . . .»
پس از تصمیم بر صلح ، متن صلح نامه تنظیم شد و به امضای هردوطرف رسید که مواد آن بدین قرار است :
۱- حکومت‏به معاویه واگذار می‏شود به شرط آنکه به کتاب خدا وسنت پیامبر (ص) و سیره خلفای شایسته عمل کند .
۲- پس از معاویه حکومت متعلق به امام حسن (ع) و بعد از اوبه امام حسین (ع) می‏باشد . و معاویه حق ندارد کسی را به‏جانشینی خود انتخاب کند .
۳- معاویه باید ناسزاگویی به امیرالمومنین (ع) را ترک و آن‏حضرت را جز به نیکی یاد نکند .
۴- بیت المال (که به نقل ابن اثیر پنج میلیون موجودی داشت) تسلیم حکومت نمی‏شود .
۵- مردم در هرکجا باید در امن و امان باشند . . . کسی ازشیعیان مورد آزار قرارنگیرد .»
در مورد بند چهارم و موجودی بیت المال ، نقدی از سوی برخی‏نویسندگان مطرح شده است که باتوجه به سیره حضرت علی (ع) که‏هرهفته بیت المال را تقسیم می‏فرمود و امام حسن (ع) هم سهم‏افراد را زیاد نموده چگونه در شرایط جنگی این مقدار ذخیره دربیت المال وجود داشته است ؟
ولی این نقد از آن جهت ناصواب است که هیچ حاکمی بیت المال راخالی نمی‏گذارد بلکه مقداری از اموال (به اصطلاح شارژ انبار)همیشه در بیت المال به عنوان ذخیره باقی گذاشته می‏شود . با این‏صلح‏نامه معاویه در قید و بند شرایط و تعهداتی قرار گرفت که اگربدانها عمل می‏کرد ، قسمت عمده هدف حضرت تاءمین شده بود و درصورت تخلف که حضرت نیز نسبت‏بدان آگاه بود . خشم و انکار مردم‏را به دنبال داشت .
مرحوم شیخ راضی می‏گوید : «رسایی و زبان دار بودن موادپنجگانه قرار داد به خوبی نشان می‏دهد که تنظیم کننده آن به‏تصادف یا به طور پراکنده و جدا موضوعات را کنارهم نچیده بلکه‏با تنظیم و انتخاب این مواد بهم پیوسته ، هدف و منظور خاصی راتعقیب می‏کرده و به علاوه کوشیده است که با در نظر گرفتن‏نزدیکترین و عملی‏ترین راهها هدف خود را تاءمین کند . یعنی حق‏شرعی خود را تثبیت و مقام خود و برادرش را حفظ نماید . امورخاندان پیامبر (ع) را تسهیل و جان آنان را محفوظ دارد .
امنیت‏شیعیان خود و پدرش را تضمین و یتیمان و بازماندگان آنان‏را سامان بخشد و بدین وسیله ثبات وفای آنان را پاداشی داده وبه علاوه ایمان و یاری و اخلاص آنان را برای روزی که به وجودیارانی نیاز هست ، بیمه نماید . در این قرارداد ، حکومت را به‏این شرط به معاویه واگذار کرد که وی به سنت پیامبر (ص) و به‏روش خلفای شایسته عمل کند و با این شرط معاویه را که وی بیش ازهرکسی با روحیه او وهم با عکس‏العملش در برابر این شرط آشنا بود، در تنگنای مخالفت‏ها و ضدیت‏ها و دشمنی‏های‏بی‏شمارقرار داد و درنتیجه پایه حکومت او را متزلزل ساخت …»
معاویه صریحا اعلام کرد که به هیچ یک از این مواد صلح نامه‏عمل نخواهد کرد و همه بندهای آن را زیر پا خواهد گذاشت . وی درسخنرانی خود در کوفه چنین گفت : «الا ان کل شی‏ء اعطیته الحسن‏بن علی(ع)تحت قدمی هاتین لا افی‏به . . .»
به این قول خود در مورد پای‏بند نبودن به صلح‏نامه متعهد ماندو آن را به اجرا در آورد .
راز صلح در گفتار خود حضرت
امام (ع) در موارد گوناگونی از راز صلح خود پرده برداشته‏که در اینجا به نقل سخنان آن حضرت می‏پردازیم :
۱- امروز شنیده‏ام که اشراف شما به سوی معاویه رفته و با اوبیعت کرده‏اند . همین برای من کافی است‏شما بودید که در جنگ‏صفین پذیرفتن حکمیت را بر پدرم تحمیل کردید .»
۲- به خدا قسم اگر جنگ با معاویه را ادامه دهم ، مرا دستگیر وتسلیم معاویه خواهند کرد : «والله لوقاتلت معاویه لاخذوابعنقی حتی یدفعونی الیه مسلما»
۳- «انی راءیت هوی اعظم الناس فی‏الصلح و کرهوا الحرب فلم‏احب ان احملهم علی مایکرهون .»
۴- «والله انی سلمت الامر لانی لم اجد انصارا ولو وجدت انصارالقاتلته لیلی و نهاری حتی یحکم الله بیننا و بینکم . . .»
۵- «ما اردت بمصالحتی معاویه الا ان ادفع عنکم القتل عند ماراءیت تباطی اصحابی‏عن الحرب و نکولهم عن القتال .»
۶- «ولولا ما اتیت لما ترک من شیعتنا علی وجه الارض احد الاقتل .»
۷- خطاب به معاویه : «ترکت قتالک و هولی حلال لصلاح الامه…»
۸- در پاسخ کسی که حضرت را با واژه «مذل المومنین‏» خطاب‏کرد ، فرمود : «ولکن معزالمومنین انی لما راءیتکم لیس بکم‏علیهم قوه سلمت الامر لابقی انا و انتم بین اظهرکم . . .»
۹- «. . . فصالحت‏بقیاعلی شیعتنا خاصه من القتل فراءیت دفع‏هذه الحروب الی یوم ما فان الله کل یوم هوفی شاءن .»
۱۰- «اری اکثرکم قدنکل فی الحرب و فشل فی القتال و لست اری‏ان احملکم علی ماتکرهون .»
۱۱- «. . . و ان معاویه ناز عنی حقا هولی دونه فنظرت لصلاح‏الامه و قطع الفتنه . . . فراءیت ان اسالم معاویه واضع الحرب‏بینی و بینه .»
۱۲- «ولو وجدت اعوانا ماسلمت له الامر لانه محرم علی‏بنی امیه. . .»
۱۳- «. . . ولکنی اری غیر ماراءیتم وما اردت بما فعلت الاحقن‏الدماء فارضوا بقضاء الله و سلموا لامره و الزموا بیوتکم وامسکوا . . .»
۱۴- «. . . یا حجر . . . و انی لم افعل ما فعلت الاابقاءعلیکم . . .»
۱۵- «. . . واما ان یکون حقا هولی فقد ترکته اراده لصلاح‏الامه وحقن دمائها و ان ادری لعله فتنه‏لکم ومتاع الی‏حین . . .»
مقایسه شرایط امام حسن (ع) با امام حسین (ع)
گفته شد سیاست هر کدام از پیشوایان معصوم متناسب با شرایطزمان خود بوده است . در این بخش موارد تفاوت شرایط زمان امام‏حسن (ع) با شرایط زمان امام حسین (ع) مطرح خواهد شد .
شرایطی که تنها راه صحیح همان صلح و پذیرش آتش بس بود و شرایطی‏که راهی غیر از جهاد و شهادت وجود نداشت . موارد تفاوت عبارت‏است از :
۱- از جهت دوست و یاور ; که امام حسن (ع) دارای لشکری بودکه دو سوم آن از میدان گریخته و جبهه را دستخوش هرج ومرج ساخته‏بودند و همین عامل اصلی ناامیدی آن حضرت از پیروزی نظامی گردیدولی امام حسین (ع) دارای سپاهی بود که با همه کوچکی از لحاظ‏اخلاص و فداکاری ممتازترین سپاهی بود که در طول تاریخ تشکل‏یافته ; آن حضرت در وصف سپاهش فرمود : «اصحابی باوفاتر ازاصحاب خود سراغ ندارم .»
گرچه تعداد اصحاب امام حسین (ع) بسیارکم بود ولی از انسجام‏خاصی برخوردار بود که این انسجام در لشکر امام حسن (ع) به‏هیچ وجه وجود نداشت .
۲- از جهت دشمن : دشمن امام حسن (ع) معاویه بودکه شخص‏هوشیار و تیزبین بود ولی دشمن امام حسین (ع) یزید بود که‏شخصی کودن و احمق بود . معاویه خود را کاتب وحی و منصوب از طرف‏خلیفه دوم می‏دانست و نسبت‏به اجرای دستورات دینی و جذب صحابه‏تظاهر می‏کرد . گذشته از اینکه در خصوص صلح ، خود را دل‏سوز وطرفدار صلح جلوه می‏داد اما یزید هیچ کدام از این ویژگیها رادارا نبود .
۳- امام حسن (ع) در مسند خلافت قرار داشت و کشته شدن آن حضرت‏به عنوان خلیفه مسلمانان ، شکست مرکز خلافت را به دنبال داشت وبه همین جهت امیرالمومنین (ع) در مورد شرکت عمربن خطاب درجنگ با ایران آن را مطابق مصلحت ندید : «انک متی تسرالی هذاالعدو بنفسک …»
اما امام حسین (ع) این چنین نبود بلکه آن حضرت به عنوان یک‏فرد مستقل دست‏به نهضت زده بود .

۴- ادامه جنگ از طرف امام مجتبی (ع) نتیجه‏ای جز کشته شدن‏هزاران نفر از دو طرف و خستگی افراد و کست‏حضرت نداشت. اماامام حسین (ع) باهفتادو دو نفر که بیعت‏خود را از آنان‏برداشته بود پا در میدان جهاد و مبارزه گذاشت.
مرحوم شهید مطهری می‏گوید : علاوه بر این تفاوتها باید عوامل دخیل در قیام امام‏حسین (ع)را نیز مورد توجه قرار داد که عبارتند از:
الف- در خواست‏بیعت از طرف یزید; که این موضوع در مورد امام‏حسن (ع) وجود نداشت.
ب- دعوت مردم کوفه و تمام بودن حجت‏برامام سوم (ع) ; ولی درزمان امام حسن (ع) حجت‏برکوفیان تمام شده بود.
ج- نهی از منکر یزید چه اینکه او به طور علنی دستورات اسلامی‏را زیرپا می‏گذاشت ، ولی معاویه متعهد شده بود که به مقررات‏اسلامی عمل کند . آیا می‏توان برسر تعیین حاکم که امام مجتبی (ع)باشد یا معاویه جنگ را ادامه داد ؟ !
د- اگر امام حسن (ع) صلح را نمی‏پذیرفت‏بادیده محکومیتی به‏او نگاه می‏شد ، ولی با پذیرفتن صلح این معاویه بود که محکوم‏تاریخ شد . پس در آن شرایط راهی جز پذیرفتن صلح وجود نداشت وبدین جهت آن صلح مورد تاءیید و امضای امام حسین (ع) نیز قرارگرفت و حضرتش حاضر به نقض آن پیمان نشد بلکه فرمود : «انا قدبایعنا و عاهدنا و لا سبیل الی نقض بیعتنا . . .»
و فرمود : «صدق ابومحمد (ع) فلیکن کل رجل منکم حلسا من‏احلاس بیته مادام هذا الانسان حیا . . .»
کوتاه سخن اینکه : روش و رفتار سیاسی امام حسن (ع) صرف نظراز عصمت آن حضرت ، یک روش صحیح و مطلوبی بود ; بلکه روش دیگری‏جز صلح و پذیرفتن آتش بس در آن شرایط ، قابل قبول و عقلایی‏نبوده است . این صلح زمینه ساز قیام عاشورا شد و قیام عاشوراقبل از آنکه حماسه حسینی باشد ، حماسه حسنی است . امام حسن (ع)که خود در میدان جنگ قهرمانی کم نظیربوده ، در صحنه صلح نیزقهرمانترین مصلح بود .
والسلام علیه یوم ولد و یوم استشهد و یوم یبعت‏حیا .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *