ولادت، از کودکی تا بزرگسالی

ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام

ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام

 اسماء که کودک را در پارچه‏اى زرد رنگ پیچیده بود، او را به خدمت‏ حضرت آورد.

پیامبر ناراحت‏شد و فرمود: مگر نگفته بودم نوزاد را هرگز در پارچه زرد رنگ ‏نپیچید؟ اسماء نوزاد را گرفت و در پارچه ‏اى سفید رنگ پیچید و او را به خدمت نیاى‏بزرگوارش آورد. حضرت اذان را در گوش راست و اقامه را در گوش چپش خواند سپس روبه داماد گرامى ‏اش على کرد و فرمود:

یا على! او را چه نام نهادى؟

عرض کرد: اى رسول خدا ! من در نامگذارى‏ اش هرگز بر شما پیشى نمى ‏گیرم.

پیامبر نیز فرمود: من هم برخدایم سبقت نمى‏گیرم. فورا جبرئیل امین نازل شد وخدمت رسول خدا عرض کرد: یا محمد! خدایت ‏سلامت مى‏ رساند و مى‏فرماید: چون نسبت على‏به تو نسبت هارون به موسى است جز این که پس از تو پیامبرى نیست لذا نام‏ فرزند هارون را بر او بگذار. پیامبر فرمود: نام فرزند هارون چه بوده است؟

عرض کرد: شبر. فرمود: من زبانم عربى است. نام شبر در زبان عربى چه مى‏باشد؟

جبرئیل گفت: نامش حسن است. او را حسن نام گذار.

(ذخائر العقبى،ص‏۱۲۰)

نامش حسن – رویش حسن – مویش حسن – خوى دلجویش حسن

به به چه زیبا پسرى، چه رعنا مولودى. امروز خانه زهرا نور باران مى ‏شود. فرشتگان ‏به خدمت پیامبر براى عرض تهنیت مى ‏آیند. ما هم از این‏جا به خاندان رسالت تبریک‏مى‏گوییم. در صواعق المحرقه ابن حجر، ص ‏۱۱۵ آمده است: رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمود: – سمى‏هارون ابنیه شبرا و شبیرا و انى سمیت ابنى الحسن والحسین بما سمى به هارون ‏ابنیه; هارون نام دو فرزندش را شبر و شبیر گذاشت و من نام دو فرزندانم را حسن وحسین مى‏ گذارم، به همان نامى که هارون فرزندانش را نام نهاد. – در کتاب‏کنز العمال، ج ۶، ص ۲۲۰، نقل کرده که حضرت رسول دو فرزندش (حسن و حسین) را در دامان خویش نشانده بود و نوازششان مى ‏کرد و مى ‏فرمود: – ان ابنى هذین ریحانتاى من ‏الدنیا; این دو فرزندانم، دو گل خوشبوى من دردنیایند -.

در مجمع الهیثمى ج‏۹، ص‏۱۸۱، از انس بن مالک نقل مى‏کند که گفت: رسول خدا گاهى‏به سجود مى ‏رفت، یکى از دو فرزندانش (حسن یا حسین) مى ‏آمد و بر کمر حضرت مى نشست، پس حضرت سجود را طولانى مى‏ کرد تا آن‏گاه که خود کودک پایین بیاید. به او گفته‏ مى‏ شد: یا رسول الله! سجودت را طولانى کردى؟ مى‏ فرمود: فرزندم، بردوشم سوار بود، خوش نداشتم که او را به شتاب وادارم. و دراین زمینه روایات زیادى از کتب اهل سنت نقل شده‏است. در صحیح ترمذى، ج ۲، ص ۳۰۶، نقل شده که رسول الله صلی الله و علیه و آله به فاطمه مى ‏فرمود: فرزندانم را بیاور تا آنها رااستشمام و بو کنم و آنها را در بغل مى ‏گرفت و مى‏ بوسید و مى‏ بویید.

در مجمع الهیثمى، ج ۹، ص ۱۷۵، نقل شده که شخصى از ابن الزبیر (دشمن سرسخت اهل ‏بیت) سؤال مى ‏کند: چه کسى بیش از همه به پیامبر شباهت داشت؟ او پاسخ مى ‏دهد: حسن‏ بن على، از هر کس بیش‏تر به پیامبر شبیه بود و حضرت رسول بیش از همه به او محبت‏و علاقه داشت. او گاهى مى ‏آمد و حضرت رسول در حال سجده بود، پس برکمرش سوار مى ‏شد و پیامبر سر برنمى‏داشت تا خود کنار رود. در صحیح ترمذى، ج‏۲، ص‏۲۴۰، نقل شده که‏اسامه بن زید گوید: شبى به دیدار پیامبر رفتم، کارى داشتم. پس از آن ‏که کارم ‏تمام شد، به حضرت عرض کردم: در زیر عبایتان گویا چیزى پنهان کرده ‏اید؟ حضرت عبارا پس زد دیدم حسن و حسین بر دو زانویش نشسته‏اند. فرمود: این دو، فرزندانم‏ هستند. خداوندا! من آنها را دوست مى ‏دارم، پس دوست ‏بدار هر که آنها را دوست‏ مى ‏دارد. این محبت فراتر از محبت پدر یا جد به فرزندش است. حضرت رسول صلى الله‏ علیه و آله و سلم در موارد متعددى که در کتاب‏هاى اهل سنت ذکرشده، به مردم ‏گوشزد مى ‏کرده ‏است که محبت‏ حسن و حسین، محبتى الهى است و هر که پیامبر را دوست‏ مى ‏دارد باید آنها را دوست‏ بدارد و هر که با رسول خدا دشمن است، با آنها بى‏ گمان ‏دشمن است. پیامبر آینده را مى ‏دید که با آن همه توصیه‏ها و سفارش‏هاى متعدد، در اماکن و اوقات مختلف، بااین حال، مردم چه رفتارى با دو ریحانه رسول‏ الله نمودند و چگونه عمل به وصیت پیامبر کردند؟

برخى از برادران اهل سنت چنین وانمود مى‏ کنند که چون حسنین فرزندان پیامبر بودند و هر انسانى به فرزندان و نوه‏هایش علاقه دارد، لذا اگر رسول خدا درباره ‏آنها عاطفه‏اى نشان داده و اظهار محبتى کرده، امرى است طبیعى، ولى با سیل ‏روایت‏هائى که خود از پیامبر نقل مى ‏کنند و حضرت دشمنانشان را نفرین مى ‏کند و دوستانشان را بشارت مى ‏دهد، چه مى ‏کنند؟! در مستدرک صحیحین، ج‏۳، ص‏۱۶۶، از ابوهریره نقل شده که گفت: روزى رسول خدا صلی الله و علیه و آله بر ما وارد شد، در حالى که حسن را بر یک دوش و حسین را بر دوش دیگر حمل مى ‏کرد، گاهى این را مى‏ بوسید و گاهى آن را، تا این که به ما نزدیک شد.

یکى از اصحاب عرض کرد: یا رسول الله! شما آنها را دوست مى ‏دارید؟! حضرت فرمود:

آرى ! هر که آن دو را دوست ‏بدارد، مرا دوست داشته و هر که آن دو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است.

و در همین صفحه در روایت دیگرى آمده است که حضرت فرمود: حسن و حسین دو فرزندان من هستند، هر که آنان را دوست‏ بدارد، مرا دوست داشته و هر که مرا دوست ‏دارد، خدا او را دوست مى ‏دارد و هرکه را خدا دوست ‏بدارد، او را داخل بهشت‏ خواهد کرد و هر که این دو را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته و هر که مرا دشمن بدارد خداوند او را دشمن داشته و هر که را خدا دشمن بدارد، بى ‏گمان وارد دوزخش‏ خواهد کرد. آن گاه نویسنده کتاب ادامه مى ‏دهد:

این حدیث از نظر شیخین (بخارى و مسلم) صحیح است. شاید بیش از چهل حدیث ‏با مضمون‏هاى مختلف در کتاب‏هاى اهل سنت، در همین مورد وارد شده ‏است. به همین بسنده‏ مى ‏کنیم و نتیجه‏ گیرى را به خوانندگان عزیز و گرامى واگذار مى ‏نماییم.

البته، ما را دل خوش است که با تمام وجود به اهل بیت پیامبر عشق مى ‏ورزیم و تنها امید نجات خود را در روز رستاخیز، همین محبت و علاقه به آنها مى ‏دانیم و به‏ خاطر همین عشق و علاقه است که روز پانزدهم رمضان را جشن مى‏ گیریم و به دلیل‏ خرسندى رسول الله از به دنیا آمدن فرزند دلبندش شاد و خرم مى ‏شویم و به یکدیگر تبریک و تهنیت مى ‏گوییم. پس تبریکتان باد اى شیعیان امام مجتبى.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *